X
تبلیغات
جملات عاشقانه
عاشقانه ترین وغمگین ترین جملات
گذشت اون دوره که پروانه روي شمع ميسوخت.الان مياد جلوش انقدر ادا در مياره و بال ميزنه تا به خودش مياد ميبينه شمعو خاموش کرده!


                        * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *


نه به ديروزهايي که بودي فکر مي کنم
و نه به فرداهايي که "شايد" بيايي ...
مي خواهم امروز را زندگي کنم ...
خواستي باش ... نخواستي نباش...





ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 1392/09/19ساعت 1:6  توسط melodi | 
اینجا ایران است!
کشوری که مرد هایش جوری نگاه به اندامت و پاهایت میکنند که از زندگی خسته میشویی!

همیشه هم همان پسری که میگوید به فکر تنت نیست بیشتر دنبال رنگ لباس زیرت میگردد!


آری اینجا ایران است ؛ 100% اسلامی

آنقدر اسلامی که مردهایش به بهانه شلوغی مترو آنقدر خودشان را بهت میمالند که ارضا شوند!

همان جایست که در تاکسی پیرمرد آرام پشت دستش را به پاهایت میکشد

همان بهشتی که روی خط عابر پیاده بخواهی عرض خیابان را طی کنی کلکسیونی به عشق تنت ترمز میزنند

همان جای که در دانشگاه آزاد اسلامی استاد هایش برایت تیک میزنند ؛ 20 را میدهند به شرطی که اهل شیطنت باشی

حرف زیاد است من فرصت نوشتن دارم ولی شانه های تو دیگر کشش این سنگین غم ها را ندارد , آن روی سکه بود که میخواستی!



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1392/02/11ساعت 0:34  توسط melodi | 



پسر به بابا : بابا میشه بپرسم شما ساعتی چقدر پول در میارین ؟
پدر : تو نباید دخالت کنی توی این مسائل ! ولی من ساعتی 10 هزار تومان در میاریم.
پسر : بابا میشه 5 هزار تومان ازت قرض بگیرم ؟
پدر : برای این پرسیدی ؟ نه نمیشه تو پول نیاز نداری ( با حالت عصبی )
پسر را بدون اینکه چیزی بگه سرشو میندازه زیر و میره توی اتاقش ... پدر با خودش فکر کرد "چرا من عصبانی شدم ؟ " باید بفهمم واسه ی چی بچه ی 10 ساله 5 هزار تومن پول میخواد !
در اتاق پسر باز شد ...
پدر : پسرم ببخشید عصبانی شدم بیا این 5 هزار تومن اما اول بهم بگو واسه ی چی میخوای این پولو؟
پسر در حالی که 4 هزار تومن پول از زیر بالشتش بیرون میاورد ... : پدر پولم کمه ... میشه بهم تخفیف بدی ؟
پدر با تعجب : تخفیف ؟ واسه ی چی ؟
پسر : میشه بجای 10 هزار تومن 9 هزار تومن بگیرین و 1 ساعت مال من باشی فردا شب ؟ میخوام فردا شب با هم شام بخوریم ...
پدر سرشو زیر انداخت و اشک از چشماش سرازیر شد...

+ نوشته شده در  یکشنبه 1392/01/18ساعت 0:40  توسط melodi | 
ســـــیـگـــار حُــــرمَــــت دارِه بـــــایَـد وَقـــــتی بِـکِـشــــی کِـه دَرد داری... نـَــه وَقـتـــی کـه مــیـخوای بـوی شــــیــرِ دَهـَـــنِـت بـِــــره ....




گریه
فریاد
سکوت
مشروب
.
.
.
اینا همه برای زخم های سطحیه...
وگرنه زخم که کاری باشه
...مثل من میشی!
میشینی
نگاه میکنی
سکوت میکنی
سکوت میکنی
سکوت میکنی ...
یک لبخند تلخ و...
سیـــگارو سیـــگار و سیــــگار ...

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 1391/08/19ساعت 16:36  توسط melodi | 

عشق تنها اميد قلب يك عاشق است
عشق مقامي بس عظيم و والا دارد
عشق معناي تمام زندگي يك عاشق است
عشق دل را بيقرار مي كند و چشم را گريان
چشم هايي كه براي عشق ، اشك مي ريزند ، بسيار مقدس هستند
عشق صداي تيك تاك قلب عاشق است


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 1391/04/02ساعت 2:4  توسط melodi | 


نام من عشق است ـ می شناسیدم ؟
زخمی ام سراپا ـ می شناسیدم؟
با شما طی کرده ام راه درازی را ـ خسته ام ـ می شناسیدم ؟
این زمان گرچه ابری پوشانیده است رویم ـ من همان خورشید تابانم ـ می شناسیدم؟
این چنین بیگانه از من روی مگردانید ـ در کف فرهاد تیشه من نهادم ـ من شکستم بیستون را من همان مهربان سال های دورم ـ رفته ام از یادتان ـ با که می شناسیدم ؟
نام من عشق است می شناسیدم ؟

+ نوشته شده در  جمعه 1391/04/02ساعت 1:48  توسط melodi | 
زندگی چیست؟
زندگی یک گُل سرخ
که من از بوته ی احساس خودم می چینم
لب یک پنجره ی آبی چوبی
به تماشای جریان سرخی اش می شینم
لب این پنجره تا این گُل هست
می توان تا قله های اوج رفت
می شود پرنده بود
از درٌه های غم گذشت
زندگی دیگر چیست؟
زندگی راز شکیبایی توست
وقت آزادی پروانه ی عشق
که تو از عمق وجود
در پیله ی دل پروردی
از برای آزادی اش
مهرش از دل افکندی
از عشق خود دل کندی
وباز زندگی
رودی خروشان
می رود از کنار تو
پا در این رود گذاری
تا همیشه در جریانی
ور نه از دور ببینی
از قافله جا می مانی...


+ نوشته شده در  جمعه 1391/04/02ساعت 1:45  توسط melodi | 
دوستت خواهم داشت

به همین واژه ی تبدار قسم

دوستت خواهم داشت

به همین قلب گرفتار قسم



دوستت خواهم داشت

به دل خسته وُ بیمار قسم

دوستت خواهم داشت

به تو و لحظه ی دیدار قسم


دوستت خواهم داشت

به همین حسرت بسیار قسم

دوستت خواهم داشت

به عیار تو به معیار قسم


دوستت خواهم داشت

به گُلِ سایه ی دیوار قسم

دوستت خواهم داشت

به همین لحظه ی اقرار قسم

دوستت خواهم داشت


+ نوشته شده در  یکشنبه 1391/03/28ساعت 18:30  توسط melodi | 

عشق یعنی رازقی ،
عشق یعنی مست گشتن از شمیم
عشق یعنی آفتاب بی غروب
عشق یعنی آسمان ، یعنی فروغ

عشق یعنی آرزو ، یعنی امید
عشق یعنی روشنی ، یعنی سپید
عشق یعنی غوطه خوردن بین موج
عشق یعنی رد شدن از مرز اوج
عشق یعنی از سپیده تا سحر


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 1391/03/28ساعت 17:2  توسط melodi | 


نگذاريد که بی باده بمانم گاهی


نگذاريد که از سينه برآرم آهی


تا که جان دارم و از سينه بر آيد نفسم


نگذاريد که بی باده بر آيد نفسم



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 1391/03/28ساعت 14:49  توسط melodi | 











ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 1391/02/04ساعت 3:14  توسط melodi | 

دیدی غرلی سرود عاشق شده بود /انـگار خودش نبود عاشق شده بود


 در شهر نــــــــــگاه پای دارش بردی/ آدم که نکشته بود عاشق شده بود

  * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

ترسم آخر زغم عشق تو دیوانه شوم،/ بیخود از خود شوم و راهی میخانه شوم


آنقدر باده بنوشم که شوم مست و خراب،/ نه دگر دوست شناسم نه دگر جام شراب.

  * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *




ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 1391/02/04ساعت 2:30  توسط melodi | 
قصه از حنجره ایست ،كه گره خورده به بغض ، یك طرف خاطره ها ، یك طرف فاصله ها ، درهمه حرفها ، حرف اخر زیباست ، آخرین حرف تو چیست ، تا به ان تكیه كنم ، حرف من دیدن پرواز تو در فرداهاست...

+ نوشته شده در  شنبه 1390/12/13ساعت 2:6  توسط melodi | 
خـواستـــم گلــه کنــم ، از نـا مهربانــی هایــت! امــا ... ... خـوب کــه فکــر میکنــم مـــن بی مقدمــه عاشــق تـــو شـدم...

+ نوشته شده در  شنبه 1390/12/13ساعت 2:3  توسط melodi | 


شبیه برگ پاییزی پس از تو قسمت بادم

خداحافظ ولی هرگز نخواهی رفت ازیادم

خداحافظ واین یعنی در اندوه تو میمرم

در این تنهایی مطلق که می بندد به زنجیرم

وبی تو لحظه ای حتی دلم طاقت نمی آرد

وبرف نا امیدی ب سرم یکریز می بارد

چگونه بگذرم از عشق و از دلبستگی هایم؟

چگونه می روی با اینکه می بینی چه تنهایم؟

خداحافظ ،تو ای همپای شب های غزل خوانی

خداحافظ، به پایان آمد این دیدار پنهانی

خداحافظ، بدون تو گمان کردی که میمانم

خداحافظ، بدون من یقین دارم که میمانی

+ نوشته شده در  جمعه 1390/12/12ساعت 3:5  توسط melodi | 

 بوسه يعنی وصل شيرين دو لب 

          
  بوسه يعنی خلسه در اعماق شب

 
   بوسه يعنی مستی از مشروب عشق 


   بوسه يعنی آتش و گرمای تب

 
   بوسه يعنی لذت از دلدادگی


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1390/12/11ساعت 5:2  توسط melodi | 

چندین سال پیش دختری بیمار شده بود وباید شاخه ی گیاهی کم یاب رو می خورد.


عشق او تمام دنیا را دنبال این گیاه گشت و در بیابانی یک شاخه از او را پیدا کرد.

و او را از زمین برداشت و در راه بر گشت به بیمارستان بود که گیاه داشت خشک می شد

مرد که این صحنه را دید رگ خود گشود و گیاه از خون او نوشید

مرد قبل از مرگش گفت این گل را به بیمارستان ببرید

وقتی گل را به بیمارستان رساندن

و وقتی شاخه ی گل را به دادند،دختر پرسید پس چرا تو این را آوردی

مرد هم می گوید من در راه جوانی را دیدم که داشت با قربانی کردن جان خود

گلی را سیراب می کرد دخترک که این را شنید بر رویی گل افتاد و هم گل و هم دخترک هر دو پژمرده شدند...

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1390/12/11ساعت 4:37  توسط melodi | 

عشق من رو سوی فردا کرد و رفت


نامه های کهنه را تا کرد و رفت


 


خسته شد از من دلش طاقت نداشت


اشک چشمم مثل دریا کرد و رفت


 




ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1390/12/11ساعت 3:55  توسط melodi | 

هرگز از یادم نرفت رویای تو                       

               گم نشد در قلب من سودای تو


 


سر به دیوار کسی تکیه نکرد                     


           چشم به جز در سجده ات گریه نکرد


 


تیر عشقت جز به قلب من نخورد                   


                سحر چشمانت به جز روحم نبرد


 


یک نفس بی تو دلم طاقت نداشت               


             جز گل عشقت به قلب من نکاشت


 


در دلم جز اسم تو چیزی نبود                   


                 گر تو تنهایم گذاری پس چه سود


 


واژه های شعر خاک پای توست                


                مرگ شعرم دیدن غم های توست


 


سال ها مرغ دلم شد بیقرار                      


                     مجرم عشقم سرم بر روی دار


 


تا افق تا بیکران ها با توام                          


                          تا غروب عمر دنیا با توام


 


تا ابد جاریست نامت بر لبم                      


                    نور ماهی و منم همچون شبم


 


در نگاهم جز تمنای تو نیست                   


                   مومن عشقم خدایم جز تو کیست


 


آمدم سویت،طوافت می کنم                 


                همچو (عین)و(شین)و(قاف‍)ت میکنم


 


   رو به تو زانو زدم در سجده ام                  


                     قبله عشقی و من هم بنده ام  


 


من چه ناقابل به درگاه توام                      


                       مومن گه گاه و بیگاه توام 


+ نوشته شده در  پنجشنبه 1390/12/11ساعت 3:6  توسط melodi | 

پیاده از کنارت گذشتم، گفتی:” قیمتت چنده خوشگله؟”سواره از کنارت گذشتم،


گفتی:” برو... پشت ماشین لباسشویی بنشین!“ در صف نان، نوبتم را گرفتی چون


صدایت بلندتر بود در صف فروشگاه نوبتم را گرفتی چون قدت بلندتر بود  زیرباران


منتظر تاکسی بودم، مرا هل دادی و خودت سوار شدی در تاکسی خودت را به


خواب زدی تا سر هر پیچ وزنت را بیندازی روی من


+ نوشته شده در  پنجشنبه 1390/12/11ساعت 2:48  توسط melodi | 


رفته بودیم که دور از انظار دیگران، ساعتی با سرگردانی یک عشق بی پناه، زیر روشنایی مات ماه، گردش کنیم...


آسمان کاملاً صاف بود. مهذا، پاره ابری سیاه، صورت نازنین ماه را، در سیاهی خود ناپدید می کرد...


گفتم آسمان به این صافی، معلوم نیست این قطعه ابر سیاه، از گریبان ما چه می خواهد؟!


اشاره به ابر کرد، آهی کشید و گفت: آن؟ آن ابر نیست! عصاره است.


عصاره ناله های پنهانی عشاق واقعی است...


روی ماه را پوشانده است، تا ماه شاهد عشق دروغ من و تو نباشد...

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1390/12/11ساعت 2:39  توسط melodi | 


ای‌ که‌ می‌پرسی‌ نشان‌ عشق‌ چیست‌

عشق‌ چیزی‌ جز ظهور مهر نیست‌

عشق یعنی مهر بی‌چون و چرا

عشق یعنی کوشش بی‌ادعا

عشق یعنی عاشق بی‌زحمتی

عشق یعنی بوسه بی‌شهوتی

عشق یعنی دشت گل کاری شده

در کویری چشمه‌ای جاری شده

یک شقایق در میان دشت خار

باور امکان با یک گل بهار


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1390/12/11ساعت 2:3  توسط melodi | 
احـسـاسـات را ؛ بـایـد ایـن روز هـا بـا یـک بـسـتـ ه سـیـانُـر، کـشـت.....

+ نوشته شده در  یکشنبه 1390/12/07ساعت 2:35  توسط melodi | 
كارم به كار كسي نيست؛ يك شب ستاره‌ي دنباله‌دار تعقيبم ميكند، يك شب سگي گم‌كرده راه...!

+ نوشته شده در  یکشنبه 1390/12/07ساعت 2:34  توسط melodi | 
دیوانه‌ها را از ما جدا کردند تا نفهمیم هر روز تفاوتمان کمتر می‌شود ....!

+ نوشته شده در  یکشنبه 1390/12/07ساعت 2:33  توسط melodi | 
دیگر کمتر “اشـــک " می ریزم...! دارم " بُــــــــزرگ " می شوم... یا " سنـــــــگ ".... !!!

+ نوشته شده در  یکشنبه 1390/12/07ساعت 2:31  توسط melodi | 
گرگها هرگــز گریه نمی کنند ، اما گاهی به فراز بلندترین قله ها می روند و دردناک ترین زوزه ها را می کشند...!

+ نوشته شده در  یکشنبه 1390/12/07ساعت 2:29  توسط melodi | 
اگر می دونستی چقدر دوستت دارم سکوت را فراموش می کردی و تمامی ذرات وجودت عشق را فریاد

می کرد .

 

اگر می دونستی چقدر دوستت دارم نگاهت را تا ابد بر من می دوختی تا من بر سکوت نگاه تو رازهای یک


 عشق  زمینی را با خود به عرش خداوند ببرم.


اگر می دونستی چقدر دوستت دارم لحظه ای مرا نمی آزردی که این غریبه تنها ، جز نگاه معصومت پنجره ای و

  جز عشقت بهانه ای برای زیستن ندارد .


اگر می دونستی چقدر دوستت دارم همه آن چیزها که در بندت کشیده رها می کردی ، غرورت را ، قلبت را ،

حرفت را ، ای کاش می دانستی .


اگر می دونستی چقدر دوستت دارم دوستم می داشتی همچون عشق که عاشقانش را دوست می دارد  ،

کاش می دانستی


اگر می دونستی چقدر دوستت دارم چشمهایم را می شستی و اشکهایم را با دستان عاشقت به باد

می دادی .


اگر می دونستی چقدر دوستت دارم هرگز قلبم را نمی شکستی ، گرچه خانه شیطان شایسته ویرانی است .


+ نوشته شده در  یکشنبه 1390/11/23ساعت 17:14  توسط melodi | 


بی خبر از هم خوابیدن چه سود ؟

                            بر مزار مردگان خویش نالیدن چه سود ؟

زنده را تا زنده است ، باید به فریادش رسید

                      ور نه بر سنگ مزارش آب پاشیدن چه سود ؟

گر نرفتی خانه اش تا زنده بود ،

                        خانه صاحب عزا تا صبح خوابیدن چه سود ؟

گر نپرسی حال من تا زنده ام 

                                     گریه و زاری و نالیدن چه سود ؟

زنده را در زندگی قدرش بدان ،

                    ور نه مشکی از برای مرده پوشیدن چه سود ؟


 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1390/11/23ساعت 16:7  توسط melodi | 

روزی دختری از پسری که عاشقش بود پرسید : چرا مرا دوست داری ؟ چرا عاشقم هستی ؟

پسر گفت : نمی توانم دلیل خاصی را بگویم اما از اعماق قلبم دوستت دارم

دختر گفت : وقتی نمی توانی دلیلی برای دوست داشتن پیدا کنی چگونه می توانی بگویی عاشقم هستی ؟!!!!

پسر گفت : واقعا دلیلش را نمی دانم اما می توانم ثابت کنم که دوستت دارم

دختر گفت : اثبات؟!!!! نه من فقط دلیل عشقت را می خواهم . شوهر دوستم به راحتی دلیل دوست داشتنش

را برای او توضیح می دهد اما تو نمی توانی این کار را بکنی !!!!

پسر گفت : خوب ... من تو رو دوست دارم چون زیبا هستی

چون صدای تو گیراست

چون جذاب و دوست داشتنی هستی

چون باملاحظه و بافکر هستی

چون به من توجه و محبت می کنی

تو را به خاطر لبخندت دوست دارم

به خاطر تمامی حرکاتت دوست دارم

دختر از سخنان پسر بسیار خشنود شد

چند روز بعد دختر تصادف کرد و به کما رفت

پسر نامه ای را کنار تخت او گذاشت

نامه بدین شرح بود :

عزیز دلم !!!تو رو به خاطر صدای گیرایت دوست دارم ..... اکنون دیگر حرف نمی زنی پس نمی توانم دوستت

داشته باشم

دوستت دارم چون به من توجه و محبت می کنی ...... چون اکنون قادر به محبت کردن به من نیستی نمی توانم دوستت داشته باشم


تو را به خاطر لبخندت و تمامی حرکاتت دوست دارم ..... آیا اکنون می توانی بخندی ؟ می توانی هیچ حرکتی

بکنی ؟ ...... پس دوستت ندارم

اگر عشق احتیاج به دلیل داشته باشد در زمان هایی مثل الان هیچ دلیلی برای دوست داشتنت ندارم

آیا عشق واقعا به دلیل نیاز دارد؟

نه

و من هنوز دوستت دارم . عاشقت هستم

+ نوشته شده در  یکشنبه 1390/11/23ساعت 15:33  توسط melodi | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ

پیوندهای روزانه
خداحافظ
جملات پند اموز
اس ام اس ولنتاین ٩٠
دوبیتی های زیبا و عاشقانه
عکس های عاشقانه
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
هفته سوم آذر 1392
هفته دوم اردیبهشت 1392
هفته سوم فروردین 1392
هفته سوم آبان 1391
هفته اوّل تیر 1391
هفته چهارم خرداد 1391
هفته اوّل اردیبهشت 1391
هفته دوم اسفند 1390
هفته اوّل اسفند 1390
هفته چهارم بهمن 1390
هفته سوم بهمن 1390
آرشیو موضوعی
زیباترین دو بیتی ها
زیباترین عکس ها
اس ام اس ولنتاین ٩٠
می ومستی
پیوندها
جملات پند اموز
می ومستی
عشق یعنی
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM




استخاره آنلاین با قرآن کریم

آمار سایت




تعبیر خواب آنلاین

آپلود نامحدود عکس و فایل

آپلود عکس



Up Page
www.20Tools.com Photo Random Tools -->

این صفحه را به اشتراک بگذارید
Untitled Document
دریافت کد خوش آمدگویی

كد تغيير شكل موس